به نقل از مقدمه باستانی پاریزی بر کتاب کوروش کبیر ذوالقرنین تالیف
ابوالکلام آزاد:
ص 104: افسانه های ما قصه لطیفی در باب قوم یاجوج و ماجوج و مسلمان شدن آنان دارد . طبری در کتاب تفسیر خود و در تفسیر سوره کهف نوشته است :
« ... و از آن وقت باز که ذوالقرنین این سد کردست ، این یاجوج و ماجوج بدان کار اندرند که آن سد را سولاخ کنند و بدر آیند و نمی توانند. و هر بامداد بیایند و در کار ایستند. تا نماز شام و می کنند، و چون شب در آید اندکی مانده باشد،و گویند فردا بیائیم و تمام سولاخ کنیم [ و هر روزی بامداد بدان سد آیند و آن را همی کنند و همی شورند و همی لیسند ، چون شبانگاه باشد آن را تنک کرده باشند، گویند ما فردا باز آئیم و این را سولاخ کنیم]
و بیرون رویم، و نگویند که :
- انشاء الله!...
از بهر آنکه ایشان همه کافرند و نام عزّ و جلّ نبرند.
و چون خدای تعالی خواهد که ایشان بیرون آیند ، یکی از فرزندان ایشان مسلمان شود و به بلاغت رسد، و چون ایشان بیایند و سد را سولاخ خواهد کرد، و چون شب در آید و اندکی مانده باشد و گویند فردا بیاییم و تمام کنیم و آن یکی که مسلمان شده باشد، گوید: انشاء الله و همه گویند ان شاء الله . دیگر روز بیایند و آن سد گشاده شود و ایشان جمله بیرون آیند، و همه جهان بگیرند و جهانیان را از ایشان رنج رسد، [ و همه آب کاریزها و برگ و میوه درختان بخورند]،آنگه مهدی بیرون آید و ایشان را به سوی دریا آورند و در دریا ریزانند و جمله [ در] دریا غرقه شوند و هلاک گردند...
و بالای این یاجوج و ماجوج یک گز باشد، و دوگوش دارند- چندِ گوش پیلان- فراخ و بزرگ،و یک گوش در زیر اوکنند( افکنند) و کی بر پشت او کنند و بخسبند....» و جامه خوابشان گوشهای خود باشد، و اندر آن پس کوه قاف باشند... از ایشان کسی هست که پنجاه و شصت فرزند بیاورد....».
« قوم یاجوج و ماجوج ، وقتی از پشت سد به دنیای آبادان سرازیر شدند، همه آبها را می آشامند، و مردم در حصارها و قعله های خود متحصن می شوند، آنها تیرهایشان را به طرف آسمان می اندازند، وقتی تیر برگشت می کند خون آلود به نظر می رسد ، آنها می گویند ما اهل زمین را مغلوب و منکوب کردیم و بر اهل آسمان نیز تفوق جستیم پس خداوند پشه هایی دنبال آنها خلق کرد که به آنها حمله کرده در گوشهایشان داخل شوند و آنها را هلاک گرداند.
در روایات محلی ما هست که با زبان پرزدار خود چنان لیسند که چون پوست پیاز نازک شود، آخر شب خسته اند و گویند با خستگی نتوان آن طرف رفت. استراحت کنیم و فردا میائیم. اما همان شب ، از این طرف سد ، آن را دوباره محکم کنند و با ساروج سخت سازند.
2. در افسانه های ما هست که این سد روزی شکسته خواهد شد که یاجوج نام خدای بر زبان آرند ( یعنی مسلمان شود) سالها میگذرد و خبری نیست. تا اینکه فرزندی در آن قوم پدید می آید، پدر و مادر نام او را من غیر خود آگاه ما شاء الله ( یا انشاءالله) گذارند. یک روز که به عادت معهود همه مشغول لیسیدن دیوار هستند آخر شب که خواهند باز گردند، و همه گویند: « فردا بیاییم و تمام سولاخ کنیم» ، یکی از آن میان خطاب به آن جوان او را صدا کند و گوید: ماشاءالله، ( یا انشاء الله). همین خطاب کافی است نام الله بر زبان آمده است، فردا صبح همه آیند و کار را تمام کنند و بیرون ریزند.
کاوه آهنگر
مدیر عامل شرکت پژوهشی علمی دانشکاوان
شماره ثبت ۱۲۱۰
